شب اداری در کودکان

با شب اداری کودکان چه کار کنیم؟

ده فرمان برای جلوگیری از شب ادراری کودکان


۱. نوشیدن مایعات را قبل از خواب کودک محدود کنید.

 بعد از شام نوشیدن حد اکثر یک لیوان آب کافی است.


2. از دادن نوشیدنیهائی مانند کافئین مانند چای به

 کودک خوددادری کنید. این نوشابه ها تولید ادرار را زیاد

می کنند.


3. کودک را بیش از خواب به دستشوئی بفرستید. اگر

 مثانه اش پر نیست مجبورش نکنید این کار را کند. این

 کار باعث می شود رختخوابش را خیس کند زیرا در کار

مثانه اختلال به وجود می آید.


4. شبها چراغ دستشوئی را روشن بگذارید. گاه ترس از

 تاریکی باعث می شود، کودک رختخوابش را ترک نکند.


5. محدود کردن مایعات در طول روز هیچ کمکی به بهبود

 شب ادراری نمی کند. محدود کردن مایعات باید حد اکثر

 دو تا سه ساعت قبل از خواب کودک باشد.


6. والدین باید سعی کنند با آرامش و صبر با کودکان

برخورد کنند.


7. والدین باید از توبیخ و تنبیه کودک خودداری کنند و

 بدانند شب ادراری یک عمل زشت نیست.

 


 

۸. بیدار کردن کودک در فاصله های معین برای ادرار

کردن 

 

9. گذاشتن دستگاه شب زنگ در رختخواب کودک و بیدار

شدن او با ایجاد صدا


10. به کودک اجازه دهید که بداند وی مقصر نیست. به

 او کمک کنید که ملحفه های خیس را بردارد، اما این را

 تنبیه به حساب نیاورید بلکه حمایت کننده وی باشد.


11. تهیه و نصب ورقه ای بالای سر کودک که در آن

 شبهای خیس کردن با رنگ قرمز یاداشت شود و

 همچنین کودک برای شبهائی که جای خود را خیس

 نکرده است، مورد تشویق قرار بگیرد.

 

قربانی امیر

سئوالات  جلسه آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج

 

چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود:

(قسمت سوم)

 

ز) صفات شخصی و روانی:

 

افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، وسواس، سوء ظن، زودرنجی، کج خلقی، تنهایی، ترس ها، سابقه های بستری و درمان و .... جزء مهمترین مسائلی هست که باید بررسی شود،( شاید بررسی این بند یکی از ضرورتهایی هست که دختر و پسر باید به روانشناس مراجعه کنند). اما اگر خودشان قصد بررسی داشتند باید نشانه های این اختلالات را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم این اختلالات پی به مشکل ببرند.

همچنین صفاتی مثل خسیس بودن( حسابگر)، ولخرج بودن( دست و دلباز)، بی خیال (اجتماعی بودن )،  منزوی و بی علاقه به تفریح،  (اهل تفکر و مطالعه بودن)، پیگیر بودن( سمج)، سهل انگار نبودن( سخت گیر نبودن)و ....، جزء مسائلی هست که می تواند با مثالهای عملیاتی پرسیده شود. فراموش نکنید در سئوالات باید معادل مثبت صفات را که در پرانتز قرار دادم بپرسید، چون ممکن است فرد موضع بگیرد. مثلا شما به فرد بگوئید شما بیشتر حسابگر هستید یا دست و دلباز ؟ تا فرد هر کدام را انتخاب کرد احساس بدی نداشته باشد.

 

ح) مسائل اعتقادی و اخلاقی:

 

این سئوالات را بر اساس آنچه خود هستید، باید طراحی کنید، اگر به مواردی اعتقاد ندارید، باید با طرح سئوالهای متناسب و ریز بررسی کنید که فرد مقابل در این زمینه در تعارض با شما نباشد مثل مسئله حجاب که توضیح دادم.

این سئوال را دقت کنید:

آیا وقتی ما در دورن و در دلمون خدا را قبول داریم و رفتار خوبی داریم ، حتما باید دقیقا نمازمان را هم سروقت بخوانیم، حالا اگر نخواندیم مشکلی پیش می آید؟

آیا آرایش خانم بیرون از منزل مشکلی ایجاد می کند؟

آیا شما هم با این موافقید که  خانمها برای بیرون رفتن از منزل باید از شوهرانشان اجازه بگیرند؟

چه وقت می شود دروغ گفت؟ دروغ مصلحتی چیه؟ چند تا مثال از دروغهای مصلحتی؟

 

ط) دوستان

 

اگر بتوانید از طریق سئوال یا تحقیق بر دوستان فرد احاطه پیدا کنید و مورد شناسایی قرار دهید ، مسائل زیادی در مورد همسر آینده خود متوجه خواهید شد.

سئوالاتی از این قبیل چند تا دوست صمیمی دارید؟ ( تعداد زیاد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد کم آن نشاندهنده حساسیت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)

با کدام دوستت صمیمی هستید و او چه خصوصیت جالی داره؟( پیش بینی اینکه اگر بخواهی در آینده خیلی خوب در کنار آن طاقت بیاوری باید چنین باشی)

با کدام دوستت ارتباط کمتری داری ، یا خوشت نمی آید، چه صفاتی داره؟ ( مهم از این نظر که اگر چنین هستی، در زندگی با این فرد مشکل دار خواهی شد)

 

ادامه نوشته

سوالات جلسه خواستگاري (قسمت دوم)

 

قسمت دوم ( سوالات جلسه خواستگاری)

 

 

بعضی از مهمترین محورها اینها هستند:

 

الف) سئوالات در خصوص مسئولیت پذیری و انجام وظایف فرد

مثلا شغلش، تحصیلاتش، وظایف دوستی و خانوادگی که به گردن داشته و .....

یعنی ما نمی پرسیم آیا شما مسئولیت پذیرید یا نه ، ما سئوالات دقیقی را نسبت به زندگی قبلی فرد طرح می کنیم که در صددیم که آیا فرد مسئولیت پذیر بوده است یا نه ؟

مثلا:

شما در چه تاریخی سرباز شدید، کی به سربازی رفتید؟ آیا غیبت هم داشتید؟

آیا در انجام کارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتی داشتید، آیا آنها کارهایی را به زور از شما می خواستند؟ رفتار همکارنتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادی که با خانواده و همکار و ...، دیگران مشاجره دارند و ناسازگارند کسانی هستند که نسبت به انجام وظایف و مسئولیت های خود کوتاهی می کنند)

 

ب ) سئوالتی در مورد ثبات فکری و احساسی فرد

مثلا:

با سئوالتی متوجه شوید که آیا او شغل عوض کرده است؟ رشته تحصیلی خود را جابجا کرده؟ آیا با دوستان هر چند وقت یکبار قطع رابطه می کند؟ آیا به تناسب سنش چه چیزی اندوخته ؟ مثلا یک آقای 27 ساله چه میزان تحصیلات داره ، چه میزان سرمایه داره ، چه میزان تخصص داره و ....؟ چون این فرد حداقل 7 سال از بهترین زمان جوانی را در اختیار داشته در ازای آن چه اندوخته است؟ ( این سئوال با سئوالات سنتی والدینی که فقط به داشته های فرد توجه دارند متفاوت هست، مثلا ممکن است این فرد 7 سال کار کرده و سرمایه خود را خرج درمان پدر بیمارش کرده و اکنون هیچ ندارد ، ولی این فرد با ثبات هست. چون داشته هایش برای ما مهم نیست ، بلکه گذران عمرش و ثباتش در کار و زندگیش برای ما مهم هست)

-  کسی که معلوم نیست جوانی خود را چه کرده ، نه تحصیلاتش مشخصه، نه سرمایه اش و نه هنر و تخصصش ، این نقطه منفی در ثبات اوست.

- همچنین سئوال از رابطه های عاطفی او به طور مشخص مهم هست. آیا او دوست پسر یا دختری داشته؟ چند تا؟ تا چه اندازه در این رابطه ها پیش رفته است؟ و....،

 

ج ) انعطاف پذیری

این بند هم بسیار مهم هست، ما باید با طرح سئوالاتی متوجه بشویم این فرد تا چه میزان خاصیت لاستیکی و کششی دارد و حاضر به انعطاف و تغییر در نظراتش هست.

به این سئوال توجه کنید:

اگر ما آماده شده ایم به یک مسافرت راس ساعت 18 برویم، ناگهان تلفن زنگ می زند و یکی از اقوام که از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقیق منزل ما هستند که به میهمانی ما بیایند، در این هنگام شما چه کار می کنید؟

نحوه پاسخگویی به این سئوال مهم هست نه خود جواب.

اگر فرد بگوید به آنها می گوییم برنامه مسافرت داریم و نمی توانیم در خدمت شما باشیم.( این نشانه عدم انعطاف هست)

اگر فرد بگوید به آنها می گوییم قدمتان روی چشم بفرمائید( این هم نشانه عدم انعطاف هست)

در حالیکه فرد منعطف به راههای دیگری به غیر از بلی یا خیر نیز توجه دارد. مثلا می گوید:

باید ببینم سفر ما چقدر اهمیت داره؟ آن فامیل کیست؟ ضرورت میهمانی او چیست؟ تاثیر رفتن به این سفر روی ما چقدر هست؟ و ....، یعنی بررسی همه جوانب  و جوابی شبیه این:

به او می گوییم قصد سفر داریم، اما خیلی دوست داریم در خدمت شما باشیم ، لذا تا ساعت

18 که وقت حرکت ماست می توانیم در خدمتتون باشیم. یا اینکه ما می توانیم هفته آینده این سفر را برویم لذا خوشحال می شویم در خدمتتون باشیم.

( فراموش نکنید اینها مثال هستند، شما می توانید مسائل دیگری را طرح کنید ، حتی گذشته فرد هم نشان می دهد که او در برابر مشکلاتی که در حوزه شغلی ، تحصیلی و خانوادگی داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذیر و سازگار بوده است)

نکته مهم اینست که از نشانه های عدم انعطاف پذیری، عدم رابطه صحیح فرد با خانواده ، دوستان، همکاران و ...هست. یعنی کسی که نتوانسته است نسبت به خواسته های خود در قبال والدینش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم دارای انعطاف نخواهد بود.

ادامه ......

 

ادامه نوشته

سوالات جلسه خواستگاري

 

 

چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود:

( قسمت اول)

 

 

 

من بیشتر دوست دارم به جای ماهی به شما  ماهیگیری را یاد بدهم. یعنی نحوه سئوال ساختن را می گویم، سئوال را خودتان طرح کنید .

نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، کمک می کند که فرد شناخت عقلانی ( نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:

1 - فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده  و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.

2 -  سئوالات کلی برای شروع خوبست ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا این سئوالات:

نظر شما در مورد حجاب چیست؟

-  شما چه توقعی از همسر آیند ه ات داری؟

 - شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟

-  میعارهای شما برای ازدواج چیست؟

-  شما چه نقشی برای  زن در خانواده ، یا چه نقشی برای مرد در خانواده قائل هستید؟

چون سئوالات این چنین کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفین همانطور که دوست دارند بر اساس ذهنیات خود تفسیر می کنند و این مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد

3 -  به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.

شما بهتر است به عنوان مثال به جای اینکه این سئوال کلی را بپرسید که نظرتان در مورد حجاب چیست؟ می توانید سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟

آیا آقایان هم باید حجاب داشته باشند؟ اگر بلی چند تا مثال بزنید؟

آیا شما خانواده ای را دیده اید که به خاطر رعایت نکردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟

آیا به نظر شما برای حجاب خانم حتما چادر ضروریست؟

آیا مانتو و مقنعه را حجاب می دانید؟

آیا روسری و لباس پوشیده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟

آیا خانم می تواند بین افراد نزدیک مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، یا اقوام بدون روسری باشه؟

آیا تفاوتی بین پوششی که خانم با شوهرش داره و پوششی که با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چیه؟

آیا به فرض پذیرش حجاب مورد نظر شما، کار خانم در محیط هایی که کاملا مردانه هست ، مثل یک کارخانه یا معدن یا ...، اشکالی داره؟

آیا یک آقا یا یک خانم  پس از ازدواج می تواند یک ارتباط عاطفی با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح این ارتباط را مثال بزنید؟ حدودش چقدر است؟

آیا برای یک خانم  دست دادن به یک اقوام نزدیک مثل پسر عمه را می پذیرید؟

آیا خنده ، شوخی، و سر به سر گذاشتن یک آقایی را که ازدواج کرده با خانمهای دوست و فامیل را قبول دارید، یا همین مورد را در مورد خانمها می پذیرید؟

و صدها سئوال از این دست که تمرکزشان بر جزئیات هست؟ یعنی مثالهایی که در زندگی های مختلف کم و بیش ممکن است پیش بیاید.

(این به شما بستگی دارد که سئوالهای را جزئی و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح کنید)

4-  حال که در بند یک متوجه شدیم سئوال کلی نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلی در بیاید و در سئوال دوم هم جزئی سازی و شفاف سازی را گفتیم نوبت به این می رسد که این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.

در  پست بعد  ادامه مطالب را مرور كنيد

قرباني امير / كارشناس ارشد روانشناسي مشاوره

مثلث عشق

 

مثلث عشق "

 

مشهورترين نظريه اي كه درباره عشق و ابعاد اون وجود داره،نظريه مثلثي "رابرت اشترنبرگ" است. طبق اين نظريه،عشق از سه ضلع تشكيل شده:

1.صميميت: يعني همه رفتارها و حرفهايي كه باعث ميشه دو نفر به هم نزديك بشن.

2.ميل و جاذبه جنسي

3.تعهد : كه همون تلاش براي حفظ و بهبود رابطه ست.

اشترنبرگ معتقده با كم و زياد شدن ميزان هر مولفه،شكل رابطه به طور كلي تغيير مي كنه و "عشق كامل" عشقيه كه در اون صميميت،جاذبه جنسي و تعهد در بالاترين سطح ممكن قرار گرفته باشن.

در حقيقت يه مثلث وقتي كامل ميشه كه سه ضلع كامل داشته باشه.

به نظر من بين همه نظريه هايي كه درباره عشق وجود داره، نظريه اشترنبرگ از همه كامل تره چون همه ابعاد يه رابطه رو در نظر گرفته و با واقعيت هم مطابقت داره.

اشترنبرگ یه نظریه دیگه م درباره عشق داره که بعدا براتون میگم

با ما باشيد

قرباني امير كارشناس ارشد روانشناسي مشاوره

 

سن مناسب ازدواج کدام است؟

 

اختلاف سنی دختر و پسر در ازدواج ( دختر بزرگتر از پسر باشد)

سئوالات زیادی در موردبالاتر بودن سن دختر نسبت به سن پسر در ازدواج مطرح شده است که ملاحظاتی راجع به  تفاوت سنی  دختر و پسر در ازدواج ، اشاره می کنیم:

1 – بهترین و معمولی ترین وضعیت ازدواج اینست که سن پسر کمی از سن دختر بیشتر باشد، یا حداقل مساوی باشند( مثلا 1 الی 5 سال). این به خاطر اینست که مدت باروری در خانمها محدود بوده و در آقایان نامحدود است. و اینکه قدرت باروی خانمها زودتر از آقایان شروع می شود، همچنین نیاز است که  آقایان قبل از ازدواج، علاوه بر  بلوغ جسمی و فکری، به استقلال اقتصادی نیز برسند، که این به زمان بیشتری نیاز دارد. به هر حال این نسخه غیر قابل نقض نیست که در بندهای بعدی توضیح داده می شود.

2 – انتخاب همسر یک مسئله چند بعدی است و معیارها و شرایط انتخاب همسر متعدد است. وقتی شما اقدام به انتخاب همسر می کنید باید 2 مسئله کلی و اساسی را در نظر بگیرید:

الف) همسر انتخابی شما می بایست تمام معیارهای اساسی و مهم مورد نظر شما را که لازمه یک زندگی توام با خوشبختی هست را دارا باشد ( در این زمینه مقالاتی در بخش مشاوره ازدواج سایت همدردی قرار داده ایم). این بدان معنا نیست که در تمام این پارامترها و معیارها صد درصد و کامل باشد ، بلکه به این معناست که حداقل نمره قبولی را داشته باشد. ( مانند اینکه شما در رشته تحصیلی باید همه دروس را پاس کنید)

ب) فرد مورد نظر شما در کل ، باید معدل قابل قبولی در معیارهای مورد نظر شما کسب کند. یعنی اینکه وقتی نمره هر یک از معیارهای ازدواج را که با هم جمع کردید، او میانگین مطلوب را از نظر شما داشته باشد. ( مانند اینست که در رشته تحصیلی خود علاوه بر قبولی همه دروس ،  نباید مشروط شوید)

خلاصه: در تک تک معیارها حداقل نمره را داشته باشد و در جمع کلی همه معیارها، میانگین مطلوب شما را کسب کند.

اگرچه ممکن است فرد در یک معیار نمره عالی نداشته باشد و نقطه ضعف وی باشد. مثلا دختری که 2 سال از پسری بزرگتر است ، اما در سایر معیارهای اساسی قوی است، در نتیجه معدل خوبی جهت ازدواج دارد. در ضمن وی در معیار سن هم حداقل نمره قبولی را دارد. لیکن اگر این دختر با همه معیارهای اساسی و خوبی که دارد، 15 سال از پسر بزرگتر باشد ، با وجود اینکه معدل بالایی دارد، لیکن در یک معیار اساسی رد می شود و چنین ازدواجی با ریسک بالایی از طلاق یا نارضایتی در زندگی زناشویی همراه می شود. ( توجه کنید در اینگونه مسائل انسانی با قطعیت صد در صد سخن نمی گویئم).

3 – اختلاف سنی دختر و پسر نباید آنقدر زیاد باشد که دوره رشدی آنها متفاوت شود و در علاقه ها، سرگرمی ها ، طرز نگرش و بینش و انرژیهای روانی با هم متفاوت و یا احتمالا درگیر شوند. مثلا ازدواج دختر 16 ساله ای را با پسر 30 ساله در نظر بگیرید. در حالیکه دختر در آغاز راه هیجانات ، علاقمند به شطینت های نوجوانی، کوهنوری و جست و خیز و مهمانی و .... هست ، آن آقا کار و تفکر و  مطالعه ، فلیم و موسیقی و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بیشتر می پسندد. همچنین دیدگاه آقا توام با تجربه و احتیاط است و دیدگاه دختر نوجوان ریسک و فعالیتهای نو و بدیع است.

4 – نکته مهم بعدی اینست که علاوه بر سن شناسنامه ای باید به سن و بلوغ عقلی، اجتماعی، فرهنگی و ظاهر وی  نیز توجه کرد. بعضی وقتها دختری ممکن است 3 سال از پسری بزرگتر باشد، اما با نشاط  و انرژی است. و علاقمندیها و تمایلات مشترکی با پسر دارد. لذا علاوه بر سن تقویمی، لازمست که به ظاهر ، طرز فکر و نگرش هم توجه عمیق شود.

5 – نحوه تفکر پسر  و دختر ، نسبت به اختلاف سنی در ازدواج ( بزرگتر بودن دختر از پسر)، بسیار مهم است. اگر پسری از همان اول با تردید به بزرگتر بودن خانمش بیندیشد. او آمادگی دارد که بعدا با کنایه اطرافیان به هم بریزد و این مسئله را مرتب به رخ خانمش بکشد. اما در برابر پسری که درگیر این گونه مسائل نیست به سادگی از کنار این مسئله می گذرد. همچنین دختری که به این مسئله (سن زیاد) حساس هست. بعدا هر مسئله را در رابطه اشان به خودش و سن بالایش نسبت می دهد. که این از آسیب پذیریهای چنین ازدواجهایی هست.

6 – نظر پدر و مادر عروس و داماد هم در این زمینه از آنجا مهم است که ممکن است با سخت گیریهای خودشون منجر شوند که دختر و پسر نظرشان کم کم به هم عوض شود. اگر پسر و دختری به شدت تحت نفوذ والدین خودش هست. معمولا نمی تواند خارج از نظر آنها ، دست به چنین ازدواجی بزند.

همواره بدانيد كه ازدواج با يك بله شروع ميشود ولي بايك نه تمام نمي شود

موفق و سرباند باشيد

قرباني امير كارشناس ارشد مشاوره خانواده

 

 

انواع عشق

 

 

انواع عشق

 

عشق به هفت قسم تقسيم ميشود كه عبارتند از:

 

 

۱- اروس(EROS):

 عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.



2- لودوس(LUDUS):

 عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.



3- فيلو(PHILO):

 عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.



4- استورگ(STORGE):

عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.



5- پراگما(PRAGMA):

 عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.



6-مانيا(MANIA):

عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.


7-اگيپ(AGAPE):

عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .



پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

 

در مطلب بعدي مثلث عشق را ببينيد

 

قرباني امير كارشناس ارشد روانشناسي مشاوره

 

 

 

مقياس عشق

بسمه تعالي

اين يه تست روانشناسي فوق العاده ست، لطفا صادقانه جواب بدين و جواب ها رو دقيق تو ذهنتون نگه دارين و در آخر با بررسي ها مقايسه کنيد، لطفا قبل از جوابگويي خودتون به سوال ها، هيچ کدوم از پاسخ ها رو نخونين، چون نتيجه ي نهايي نادرست در مياد!!!

 

          1-   در جنگل در حال قدم زدن با شخصي هستيد، شخص همراه شما کيست؟

 2-    باز هم در جنگل، قدم مي زنيد. حيواني را مي بينيد. مي توانيد بگوييد چيست؟

 3-   چه تعامل يا ارتباطي بين شما و آن حيوان ايجاد مي شود؟

 4-   به اعماق جنگل مي رويد. وارد محوطه اي بدون درخت مي شويد و در مقابل خود، خانه ي رويايي و ايده آلي را که در ذهن داشتيد مي بينيد، آن را توصيف کنيد؟

 5-   آيا دور خانه ي شما نرده يا توري وجود دارد؟

 6-   وارد خانه مي شويد. به اتاق ناهار خوري مي رويد و ميز ناهار خوري را مي بينيد. توضيح دهيد روي ميز و دور و بر آن چه مي بينيد؟

 7-   از در پشت خانه خارج مي شويد. بر روي چمن ها يک فنجان قرار گرفته است. جنس فنجان از چيست ( سراميک، شيشه، کاغذ، چيني، پلاستيک و...) ؟

 8-   با فنجان چه مي کنيد؟

 9-   در حاشيه و اطراف خانه قدم مي زنيد و خود را کنار آب مي بينيد، آبي که مي بينيد چه نوع است (اقيانوس، درياچه، دريا، رودخانه، نهر و ...) ؟

 10- چگونه از روي آب مي گذريد؟

 پاسخ هاي خود را با بررسي هاي زير مقايسه کنيد و نتيجه بگيريد:

  

1-   همراهي که از او نام برديد و با شما قدم مي زند، مهم ترين فرد زندگي شماست.

 2-   اندازه حيواني که در جنگل مي بينيد، بيانگر حجم مشکلات شخصي شماست.

 3-   ارتباطي که با حيوان برقرار مي کنيد و اعمالي که انجام مي دهيد نشان مي دهد که به شيوه با مشکلات خود(مثبت يا منفي) برخورد خواهيد کرد.

 4-   اندازه ي خانه ي رويايي شما، تعيين کننده ي مقدار انگيزه و هدف شما در حل مشکلات و مسائل است.

 5-   اگر هيچ نرده يا حصاري دور خانه ي رويايي خود در نظر نگرفته ايد، نشان مي دهد که شخصيت آزادي داريد و هميشه از مردم استقبال مي کنيد و به آن ها خوشامد مي گوييد. بر عکس، حضور نرده، نمايشگر شخصيت بسته و محدود شماست، شما ترجيح مي دهيد که افراد، سرزده به ديدن شما نيايند.

 6-   اگر پاسخ شما شامل خوراک، افراد و يا گل ها نيست، از زندگي کاملا ناراحت هستيد.

 7-   دوام وپايداري جنسيت فنجان انتخاب شده توسط شما، پايداري رابطه شما و شخص نامبرده در سوال اول را نشان مي دهد.

 8-   نحوه کار شما با فنجان، نشانگر طرز تفکر شما نسبت به شخص سوال اول است.

 9-   اندازه ي حجم آبي که مي بينيد، بيانگر عاطفه و احساسات شماست.

 10- ميزان خيس شدن شما، هنگاهي که از آب عبور مي کنيد، اهميت ارتباطات و روابط عاطفي شما را نشان مي دهد.

 

 

قرباني امير //// كارشناس ارشد  مشاوره روانشناسي

عیدانه....

اوصاف علی به هر زبان باید گفت

این ذکر به پیدا و نهان باید گفت


در جشن ولیعهدی مسعود علی

تبریک به صاحب الزمان باید گفت

 

وبلاگ نوای دل عید غدیر خم عید ولایت مولا علی علیه السلام را تبریک می گوید

عید بزرگ ولایت و امامت را به عاشقان امام عارفان علی بن ابی طالب

تبریک و تهنیت می گویم......

 

رابطه دينداري با زندگي شاد

رابطه دينداري با زندگي شاد

 

بسياري از مردم به خصوص جوانان چنين مي‌پندارند كه دينداري با زندگي شاد منافات دارد. كساني كه ديندارترند از شادي كمتر در زندگي برخوردارند و كساني كه به احكام و آموزه‌هاي دين كمتر پايبندند در بهره‌برداري از لذت‌ها و شادي‌هاي زندگي آزادي بيشتري دارند... آيا اين پندار صحيح است؟ و اساساً اين پندار از كجا شكل گرفته است و منشأ آن چيست؟



ريشه اين پندار را مي‌توان در چند مورد خلاصه كرد:

 


1. نوع برخورد و مواجهه برخي دينداران كه- برخلاف دستورات و آموزه‌هاي اخلاقي اسلام- چهره‌اي عبوس و گرفته دارند و نيز با گلايه و نارضايتي با همه مسائل برخورد مي‌كنند. گويي هيچ شادي و نشاطي در وجود آنان يافت نمي‌شود!


2. مراسم و برنامه‌هايي كه در جامعه ما در ايام سوگواري براي پيشوايان و بزرگان دين برگزار مي‌شود، نمود و گستره آن نسبت به مراسم شادي و سرور براي آن بزرگواران به مراتب بيشتر است. مثلاً براي عزاداري حضرت اباعبدالله‌الحسين(ع) معمولاً در ماه محرم و صفر مراسم و محافل برگزار مي‌شود ولي به مناسبت ميلاد مسعود آن حضرت تنها يك روز مراسم جشن و سرور بر پا مي‌شود، آن هم محدود و مختصر!


3. برخي احكام دين محدوديت‌هايي ايجاد مي‌كند كه خود به خود شادي‌ها را محدود مي‌سازد مثلاً حرمت لهو و لعب، ‌ممنوع بودن موسيقي حرام،‌ ممنوعيت اختلاط زن و مرد نامحرم و ... اين احكام بخشي از شادي‌ها و محافل و مراسم تفريحي را -كه در ميان غيرمتدينين رايج و معمول است- ممنوع مي‌سازد و خود به خود زندگي شاد را از دينداران سلب مي‌كند؛ همچنين احكام و دستوراتي كه مانع درآمدهاي حرام و يا اسراف و تبذير است، خود زمينه‌هاي زندگي شاد را محدود مي‌سازد.


4. بالاتر از همه برخي توصيه‌ها و دستورات ديني است كه شادي را مذمت كرده و اندوه و غم را مورد ستايش قرار داده است. مفاهيمي چون گريه، ترس، عزاداري، ذكر مصيبت، اندوهگين بودن و ... در فضاي دينداري ارزش و تقدس يافته و خنده، قهقهه، پايكوبي،‌ دست زدن و ... مفاهيمي مذموم و بد تلقي مي‌شود. اين موارد زمينه و منشأ اين برداشت مي‌شود كه دينداري با زندگي شاد منافات دارد بنابراين براي داشتن زندگي شاد نمي‌توان ديندار بود!
براي تبيين موضوع، بايد ببينيم تعريف ما از دينداري و زندگي شاد چيست؟



دينداري


معني صحيح و درست دينداري، باور به آموزه‌هاي اعتقادي دين و پايبندي به مقررات، احكام و ارزش‌هاي ديني است البته منظور ما از دين، نه هرچه كه به عنوان دين شناخته مي‌شود، بلكه اسلام ناب و حقيقي است. هر فرد يا جامعه‌اي كه باور عميق‌تر و جدي‌تري به مباني اعتقادي اسلام داشته باشد و در عمل و رفتار هم چارچوب اسلامي را بيشتر و دقيق‌تر عمل كند، ديندارتر شمرده مي‌شود. از آنجا كه دين حق- يعني اسلام ناب محمدي(ص)- موجب تأمين سعادت انسان و نشان‌دهنده راه خوشبختي حقيقي است و سعادت و خوشبختي شادي حقيقي و ماندگار را براي ما به وجود مي‌آورد. بنابراين دينداري درست نمي‌تواند با شادي حقيقي ناسازگار و متضاد باشد. بله، برخي رفتارهاي ناشايست كساني كه ادعاي دينداري مي‌كنند و آداب و رسوم غلطي كه به نام دين در جوامع ديني جاري است، نبايد به حساب دين گذاشته شود. دستورات دين به ما توصيه مي‌كند كه در مواجهه با يكديگر چهره‌اي بشاش و شاد داشته باشيم و حتي اگر اندوه و غصه‌اي هم در درون ما وجود دارد آن را به رخ ديگران نكشيم و نگذاريم كام ديگران را تلخ كند. اما بي‌توجهي به اين دستورات، موجب برداشت غلط از دينداري مي‌شود! در مورد مراسم و محافل عزاداري و سوگواري، تنها براي جريان كربلا و حماسه عاشورا است كه توصيه‌هاي مؤكد و فراوان براي گريه و عزاداري شده است كه علاوه بر ريشه‌هاي عاطفي اين مسئله، زنده ماندن درس‌هاي زندگي‌ساز عاشورا مدنظر بوده است. اما در كنار اين توصيه‌ها، دستورات فراواني هم براي شادي و سرور در مناسبت‌هاي شاد ارائه شده است. امامان ما فرموده‌اند كه شيعيان ما- يعني دينداران حقيقي- در شادي و سرور ما، شادمانند. و در حزن و اندوه ما، اندوهگين. حالا اگر در جامعه ما تعادل رعايت نمي‌گردد و شادي و سرور در مناسبت‌هاي شاد به اندازه مراسم عزاداري و گريه اهميت داده نمي‌شود، ناشي از برداشت ناقص و عادت غلط «دينداران» است نه اينكه «دينداري صحيح و حقيقي» آن را ايجاب كرده باشد!


به هر حال به نظر مي‌رسد دينداري- به معني صحيح و جامع آن-‌ منافاتي با زندگي شاد- به معني درست و عميق آن- نداشته باشد، ولي نگاه و تعريف ما از «زندگي شاد» هم بايد روشن شود تا پاسخ اين پرسش كامل گردد.



زندگي شاد


شادي، همان حال خوش، انبساط خاطر و احساس مثبت و خوبي است كه هر كدام از ما آن را تجربه كرده است. شنيدن خبري مسرت‌بخش، به دست آوردن موفقيتي برجسته،‌ قرار گرفتن در موقعيتي لذت‌بخش، مشاهده صحنه‌اي غرورآفرين،‌ ... همه و همه موجب خوشحالي و شادي خاطر انسان مي‌گردد. اما همه شادي‌ها به يك اندازه براي ما مهم و مطلوب نيست. دانشجويي كه براي به دست آوردن موفقيتي علمي در حال پژوهش و مطالعه است، به راحتي از بسياري خوشي‌ها و شادي‌هاي گذرا چشم مي‌پوشد تا به خوشحالي و شادي ناشي از آن موفقيت علمي دست يابد. كارگر يا كارمندي كه براي تأمين معاش خود و فراهم كردن زندگي راحت و شاد تلاش فشرده و خسته‌كننده‌اي را انجام مي‌دهد، در اين راه از بسياري از لذت‌ها و شادي‌هاي زودگذر چشم مي‌پوشد و حتي سختي‌ها و رنج‌هايي را تحمل مي‌كند. پس از واقعيتي بديهي است كه: «براي به دست آوردن لذت‌هاي بزرگتر و شادي‌هاي ماندگارتر،‌ بايد از لذت‌ها و خوشي‌هاي كوچك‌تر و پست‌تر صرفنظر كرد» اگر اندكي روي همين قاعده تأمل و درنگ داشته باشيم، به راحتي در مي‌يابيم كه انواع و اقسام شادي‌ها را بايد طبقه‌بندي كرد و سپس براي زندگي شاد به تعريفي مناسب و صحيح دست يافت.


اقسام شادي‌ها


شادي‌ها گاه گذرا هستند و گاه ماندگار، گاه كاذبند و گاه حقيقي، گاه شخصي‌اند و گاه خانوادگي و يا ملي و نوعي، گاه سطحي‌اند و گاه عميق، گاه مادي‌اند و گاه معنوي، ... البته به دست آوردن هر شادي نياز به تلاش دارد و هزينه خاص خود را مي‌طلبد! اين هزينه گاه مادي است و گاه معنوي و يا هر دو. شادي‌هايي در زندگي يافت مي‌شوند كه بسيار پر هزينه‌اند و هيچ فرد عاقلي حاضر نيست هزينه‌هاي آن شادي را تحمل كند ولي برخي شادي‌ها كم هزينه‌اند يا ارزش آن را دارند كه براي به دست آوردن آن، هزينه‌هاي فراوان تحمل شود. كساني هستند كه شادي شخصي خودشان برايشان مهمتر از هر چيز ديگري است و رنج و زيان ديگران براي آنان در ازاي به دست آوردن آن شادي هيچ اهميتي ندارد. كسي كه با سرقت اموال يا تجاوز به ناموس ديگران براي خود شادي فراهم مي‌سازد، آيا نمي‌انديشد كه هزينه شادي او را ديگران بايد تحمل كنند؟ اكنون اين سؤال را بايد مطرح كرد كه منظور از زندگي شاد چيست؟ آيا تعاريف سطحي، مادي، گذرا و كاذب شادي است يا تعاريفي عميق و معنوي و ماندگار؟!


به نظر مي‌رسد، غالباً به ابعاد و اعماق «زندگي شاد» توجه نمي‌گردد و غالباً با معيارهاي ناقص و سطحي زندگي شاد تعريف مي‌شود. در سطح خرد مي‌بينيم كه بسياري از افراد شادي‌هاي گذرا و مادي خود را به هر قيمتي بر شادي‌هاي ماندگار و معنوي خود و نيز بر شادي‌هاي ديگران ترجيح مي‌دهند. در سطح كلان هم شاهد تأمين لذت و شادي برخي طبقات مرفّه جامعه و يا شادي مادي و ظاهري برخي كشورها و ملت‌ها به بهاي گزاف رنج و سختي و تباهي براي ساير طبقات يا ساير كشورها هستيم. آيا منظور از منافات بين دينداري و زندگي شاد، اين گونه شادي‌هاست؟ اگر اين طور است بايد تأكيد كنيم كه حقيقتاً دينداري با اين گونه زندگي شاد قطعاً منافات دارد و اساساً دين حق و اسلام ناب براي پيشگيري از اينگونه شادي‌ها ارائه شده است! دينداري حقيقي موجب مي‌شود كه ما از هر راه و وسيله‌اي در صدد كسب شادي‌هاي فردي و مادي خود نباشيد. راحتي ديگران را به راحتي خود ترجيح دهيم و از اين طريق به شادي‌هاي عميق‌تر، متعالي‌تر و ماندگارتري دست يابيم.
توجه داشته باشيم كه بسياري از شادي‌هاي ما ناشي از شرايط و وضعيتي است كه ديگران بوجود آوردند و يا ناشي از حماسه‌اي است كه رنج و تلاش ديگران آن را خلق كرده است. شادي و لذت عميق و گسترده‌اي كه ملت ما در حماسه فتح خرمشهر به دست آورده‌اند و يا شادي تاريخي و ماندگار،‌ از دستيابي به استقلال و آزادي و مردم‌سالاري، نتيجه تلاش‌ها،‌ مجاهدت‌ها و صرفنظر كردن تعداد بي‌شماري انسان‌هاي وارسته و فداكار از خوشي‌ها، شادي‌ها و لذت‌هاي مادي و زودگذر خود بوده است. دينداري زمينه‌ها و عوامل و انگيزه‌هاي پيدايش چنين شادي‌هايي را فراهم مي‌سازد.


بنابراين بايد بر روي تعريف «‌زندگي شاد» تأمل كنيم. حقيقتاً زندگي شاد چيست؟ بله، بخشي از شادي‌هاي زندگي، شادي‌هاي شخصي، مادي و گذرا است، نمي‌توان اين واقعيت را انكار كرد كه هر انساني به اين‌گونه شادي‌ها نياز دارد. دين اين نياز طبيعي را نه تنها قبيح و طرد نكرده است. كه براي تأمين صحيح و درست آن، راهكارهاي فراوان و آساني را هم ارائه كرده، ولي مهم اين است كه فرد و جامعه ديندار زندگي را در زندگي مادي و حيات دنيوي محدود نمي‌كند. اين كافران و منكران حقيقتند كه جز ظواهر زندگي مادي نمي‌بينند و از زندگي اخروي و حيات ابدي غافلند. ما اگر ديندار واقعي باشيم، ‌نبايد تنها به زندگي شاد دنيوي بينديشيم و نبايد شادي زندگي پايدار و جاودان خود را از ياد ببريم. تأمين زندگي شاد به معني واقعي آن، مستلزم هزينه‌هايي است كه از جمله آن،‌ چشم فروبستن از برخي شادي‌ها و لذت‌هاي دنيوي است. لذت‌هاي حرام كه غالباً جايگزين حلال هم دارد و اگر به درستي نگريسته شود. شادي ناشي از آن، چندان هم خوشايند نيست.

 

شادي‌هاي مادي و طبيعي


به هر حال شادي‌هاي طبيعي و مادي هم لازم و ضروري است به شرط اينكه اولاً تأمين اين شادي‌ها به شادي‌هاي ديگر لطمه وارد نكند و ثانياً اين شادي‌ها، موجب رنج‌ها و دشواري‌هاي بعدي براي ما نباشد و ثالثاً اين شادي‌ها، مانع دستيابي و چشيدن شادي‌هاي متعالي، معنوي و ماندگار نگردد.


اگر زندگي شاد را براي خود و ديگران با اين سه اصل تطبيق دهيم و در‌صدد تأمين آن باشيم، دينداري نه تنها مانع آن نيست كه فراهم كننده و تسهيل‌كننده آن هم هست. بار ديگر اين سه اصل را مورد توجه و تأمل قرار دهيم.


1. شادي‌هاي مادي و طبيعي، گاه موجب سلب شادي‌هاي ديگران مي‌شود. اسلام با قرار دادن مقررات و احكام دقيق و گسترده، از اين امر پيشگيري كرده است. قوانيني كه مانع كسب درآمدهاي حرام مي‌شود،‌ بخشي از مقررات اسلام در روابط زن و مرد، احكامي كه حفظ حقوق ديگران را واجب مي‌سازد و نيز وظايفي كه اسلام برعهده همگان قرار مي‌دهد تا شرايط مناسبي از نظر اخلاقي و فرهنگي در جامعه ايجاد گردد، همه براي آن است كه تأمين شادي‌هاي مادي و طبيعي براي عمده‌اي از مردم،‌ موجب سلب شادي ديگران نگردد.


2. بعضي از شادي‌هاي طبيعي و مادي مستلزم هزينه‌هاي گزافي است. گاهي يك لحظه هوسراني -كه شادي محدود و گذرايي را براي شخص به دنبال دارد- موجب يك عمر پشيماني مي‌شود! طبعاً انسان عاقل هرگز حاضر نيست براي اين‌گونه شادي‌ها هزينه‌هاي زيادي را متحمل شود. اسلام هم محدوديت‌هايي را براي برخي شادي‌هاي طبيعي و مادي قرار داده تا چنين پيامدي نداشته باشد. حرمت مشروبات الكلي در اسلام، حرمت قمار و برخي معاملات و ... اين هدف را دنبال مي‌كند.


3. مهمتر از همه، شادي‌هاي متعالي، ماندگار و اصيل است كه غالباً قرباني شادي‌هاي سطحي، مادي و گذرا مي‌گردد. دين حق- يعني همان اسلام ناب و اصيل- با محدود كردن برخي شادي‌هاي مادي، زمينه را براي رسيدن به شادي‌هاي معنوي و متعالي فراهم مي‌سازد. فرد يا جامعه‌اي كه همه همت و سرمايه خود را صرف شادي‌هاي زودگذر بنمايد، قطعاً از شادي‌هاي معنوي محروم مي‌ماند.


اين حقيقت آشكاري است كه همه عارفان و عالمان اخلاق و تربيت بر روي آن تأكيد كرده‌اند و هر كسي كم و بيش آن را تجربه كرده است.

 


احكام اسلام تأمين‌كننده شادي‌هاي اصيل

 


دستورات و احكام اسلام در باب عبادات و كسب معرفت الهي و نيز برخي دستورات و مقررات اجتماعي و اقتصادي اسلام، كه به ظاهر محدودكننده لذت‌ها و خوشي‌هاي ما است دقيقاً به همين منظور قرار داده شده است. شادي معنوي كسي كه با چشم‌پوشي از لذت‌هاي طبيعي و سير و سلوك معنوي، لذت رابطه با خداوند را چشيده است، هرگز براي ديگران قابل فهم نيست،‌ شادي عميقي كه فراتر از رنج‌ها و سختي‌هاي ظاهري براي يك انسان مجاهد و سخت‌كوش براي اطاعت امر خدا حاصل مي‌شود، با شادي‌هاي سطحي و گذرا قابل مقايسه نمي‌باشد. بنابراين ظلم بزرگي به انسان‌ها است كه آنان را تنها به شادي‌هاي ظاهري و مادي دل‌خوش و سرگرم كنيم و زندگي شاد را در چارچوب تنگ شادي‌هاي سطحي و گذرا تعريف نمائيم. چه محروميتي دردناك‌تر و تأسف‌بارتر از محروميت از شادي‌ها و لذت‌هاي متعالي و اصيل است؟


بنابراين اگر بگوييم كه هدف اصلي دين و دينداري، دستيابي به زندگي شاد به معني واقعي و كامل آن مي‌باشد، سخني به گزاف نگفته‌ايم.


در اين صورت در مي‌يابيم كه بدون دينداري،‌ نمي‌توان به زندگي شاد دست يافت.
از همين‌رو قرآن كريم دينداران واقعي و هر انساني راستين را به شادي‌ها و لذت‌هاي حقيقي بشارت مي‌دهد و فاسقان و كافران را از غصه‌هاي ماندگار و وضعيت اندوهباري كه براي خود رقم زده‌اند بيم مي‌دهد.

 



غم متعالي


همانگونه كه شادي داراي سطوح و انواع مختلفي است. غم نيز چنين است. غصه‌هاي حقير و اندوه‌هاي مادي و طبيعي، محدود و گذرا هستند. اما نوعي غم متعالي و انساني است كه ناشي از احساس هبوط و دورافتادگي از حقيقت است. انسان فرهيخته‌‌اي كه عالم طبيعت را پست‌ترين سطح حيات مي‌بيند و‌ خود را دورافتاده و در خراب آباد طبيعت مي‌يابد، در اين غم بزرگ لذتي متعالي را حس كند و نمي‌تواند دل خوش به زندگي غافلانه و شادي‌هاي كودكانه باشد! البته اين غم، محدود به اين عالم خاكي است و در زندگي جاودانه از آن خبري نيست. اين است كه ارزش مي‌يابد و در ادبيات عرفاني ما نيز خود را به صورت برجسته نشان مي‌دهد.

 


نتيجه‌گيري

 


اگر تعريف خود از «دينداري»، «زندگي»، «شادي و غم» را مورد بازكاوي و تامل قرار دهيم، خواهيم ديد كه دينداري حقيقي و پايبندي به ارزش‌هاي ديني، گرچه برخي شادي‌هاي مادي و طبيعي را محدود مي‌كنند ولي در عوض،‌ لذت‌ها و شادي‌هاي ارزشمند و متعادلي را براي فرد و جامعه ديندار به ارمغان مي‌آورد. در برابر، آنچه را كه انسان غافل از دين به عنوان «زندگي شاد» براي خود مي‌پندارد، چيزي جز شادي‌هاي سطحي و مادي نيست كه علاوه بر محروم كردن ديگران از شادي،‌ غالباً مستلزم هزينه‌هاي فراوان، پيامدهاي تأسف‌بار و بالاتر از همه محروم شدن از لذت‌ها و خوشي‌هاي ابدي و معنوي است. اگر زندگي جاودان و ابدي انسان را در نظر بگيريم،‌ زندگي شاد جز در پرتو دينداري تحقق نخواهد يافت و اگر زندگي شاد دنيوي را هم جستجو كنيم، با دينداري مي‌توان به مصداق جامع متعادل و صحيحي از آن دست يافت. البته به شرط آنكه همه ابعاد دين را به درستي شناخته و بدان در عمل پايبند باشيم. ضمن اينكه برخي دريافت‌ها، رفتارها و عادات در بعضي از جوامع ديني از جهت عدم توجه به لذت‌ها و شادي‌هاي مشروع،‌ قابل نقد است و بايد اصلاح گردد.

 

شاد باشيد/قرباني امير